مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1324

طب اكبرى ( فارسى )

كعك : سه معنى براى اين لغت گفته‌اند : نان سوخته ، نان خشك ، نان غليظى كه بر روى سنگى داغ در تنور بپزند . كفچه زدن : با كفگير برهم زدن . كلك زدن : نيشتر زدن . كماد : چيزى گرم را بر عضو نهند چه خشك باشد و چه تر . كمودت : تيرگى ، سفيد مايل به تيره . لبن التين : در كلف . لخلخه : در صداع مادى . لذّاع : گزنده ، دارو يا خلطى يا دردى كه ايجاد حالت گزش مىكند . لف الكرام : در كثرت عرق . لقطه : در سبل . لنكوته : به زبان اردو ، پارچه‌يى را گويند كه بر دور كمر مىبندند . ماق عينين : ماق ، به گوشهء چشم از سوى بينى مىگويند كه به بينى متصل است و مجراى اشك در چشم مىباشد . و گاهى هم به معنى پيش چشم يا دنبالهء آن به كار مىرود . مانع از فصد : هر جا اطباء فصد را تجويز مىكنند ، معمولا قيد مىكنند كه : « اگر مانعى از فصد نباشد » . موانع فصد ، به طور اجمال اين يازده امر مىباشند : هنگام امتلاى امعاء از فضولات برازيه ، در حالت پرى معده از غذا ، در افراد خيلى لاغر و خيلى چاق و ابدان متخلخل و سفيدپوستان و سست گوشتان و زردپوستان بىحس ، در سنّ پيرى ، در سن كمتر از چهارده سال ، بعد جماع خصوصا اگر با انزال باشد ، هنگام وجود دردى شديد در بدن ، در بلاد خيلى سرد ، در امزجهء خيلى سرد . و آخر اين كه در مواردى كه اگر فصد كنند ، باعث غلبهء سرماى شديد بر بدن شود . لازم به ذكر است كه در اين موارد اگر ضرورتى قوى حاصل آيد ، زير نظر طبيبى حاذق كه مضرّات احتمالى حاصله چون غشى و . . . در فصد ، را تدبير كند اجازهء فصد داده شده است . ماء الرماد : در حرق انار . ماء الشعير : در صداع ساذج . مبدرق : چيزى است كه از شأن آن اين است كه آنچه با آن مخلوط شود را خرد مىكند و به درون اعضاء نفوذ مىدهد ؛ مثل آب كه با غذاها چنين مىكند و نيروى حيات و ادامهء زندگى بافت‌ها كه در اغذيه است را به اين وسيله در اختيار آنها قرار مىدهد . مبضع : نيشتر را مىگويند و انواع متنوعى دارد . رجوع شود به كتاب‌هاى